دوستی بهم گفت آلمانی ها یه ضرب المثل دارند به این مضمون که خودت رو ارزون نفروش!
بعد من به خودم فکر کردم که همیشه و همیشه خودم رو بی حد ارزون فروختم.
شاید بشه بهم یه درجه ی فوق دکترا در زمینه ی محبت های الکی و بی دلیل به من داد. البته معتقدم این ژنتیکی ه و مامان و مادر بزرگ من هم اسوه هستند در این زمینه!
چند مثال میارم دیگه کامل می فهمید با چه احمقی سروکار دارید!
تا دقیقا 14 ماهگی پسرم همه ی لباس هاش رو با دست میشستم، البته بی انصافی نباشه که باید بگم همسر هم خیلی کمک میکرد، ولی نکته اینجاست که وقتی لباسشویی تو خونه ست این چه مرضیه؟ دلیلم اون موقع این بود که پوست بچه خیلی لطیفه و بهتره با دست بشورمش. این قضیه وقتی سخت تر میشه که بدونی پسر قصه ی ما بشدت بالا میاورد، شاید چند ماهی هست خوب شده، و !!این یعنی هر روز یه تشت لباس
حماقت بعدی اینه که تو این خونه که هستیم صاحبخونه ی فوق العاده مهربون فرانسوی و گل همه چی داشت، هر چند به اسم غیر مبله به ما اجاره داد ولی یا دلش سوخت برامون یا خیلی پرمهره همه چی بهمون داد. خلاصه یه ماشین ظرفشویی بوش هم داره، حالا فکر کن هر کی از ایران میخواد وسیله برقی بخره به هر دری میزنه که آلمانی اصل گیرش بیاد. اونوقت ما گوشه ی خونه اینو داشتیم ولی برای صرفه جویی در مصرف آب و برق مثل یک الاغ هر روز خرواری ظرف رو شستیم. مهمون دار و بی مهمون، همیشه سینک پر بود و من خسته و کوفته تا قاشق آخرو شستم. در این رابطه هم همسر کمک حال بود هر از گاهی.
حالا بعد از دقیقا 1 سال و 2 ماه به این فکر کردم خب چرا اینقدر احمقی تو؟ بریز تو این ماشین خب این ظرفا رو. الان دیگه فامیل های توی روستامون هم به فکر خریدنش هستند اونوقت تو اینجا داری با این همه کار و بچه و دست تنهایی بار اضافه درست میکنی برای خودت.
خلاصه 3 روزه زندگی خیلی عالی شده، خیالم راحته که تمیز و براق و خشک شده ظرفا آماده هستند.
بخوام بنویسم میشه یه دفتر از این حماقت ها. هر چند شاید استدلال هام عشق، صرفه جویی، همراهی با شوهر و زندگی و یه سری خزعبل دیگه باشه ولی بعدا که فکر میکنم می بینم خیلی اشتباه بوده، خیلی!